|








هنر
جديد : چالشها و رويكردها (
به بهانه سومين
نمايشگاه هنر جديد)
احمد
نادعلیان
مقدمه
در سال
هاي اخير به دليل شرايط خاص سياسي, فرهنگي و اجتماعي گرايشها و رويه
هاي هنري بسياري در كشورمان در حال شكل گيري و توسعه است. چنين
جرياناتي كه با نام هنر جديد شناخته شده اند اغلب توسط نسل جوان دنبال
ميشود. اگر چه هنر جديد ايران ريشه در بسياري از جريانات هنري جهان
دارد كه در چند دهه اخير به ظهور رسيده اند اما اين هنر ويژگي هاي بومي
نيز دارد. هنر جديد ايران غالبا شاعرانه، تمثيلي و نمادگراست. در هنر
جديد ايران فرهنگ ملي مذهبي آداب سنن و چالش متقابل سنت و مدرنيته و
تفاهم اين دو و مسائل بي مرز جهان امروز را ميتوان به خوبي ديد.
در اين
يادداشت ضمن مرور بر فر آيند و چگونگي اين هنر چالشها و رويكرد هاي اين
هنر را مورد بررسي قرار ميدهيم.
تعريف
هنر جديد
شايد
بتوان گفت كه همه ي هنرها متضمن وجهي جديد هستند. اگر فاقد اين خصيصه
باشند هنر نيستند. جديد بودن, شرط كافي نيست كه چيزي را تبديل به اثر
هنري كند، اما ضروري به نظر ميرسد. اگر هنري, جديد نباشد باز توليد
انديشه و دستاوردهاي گذشته است. تكرار و باز توليد هنر گذشته, بدون
هيچ قصد و قرضي ميتواند صنعت باشد. رجوع آگاهانه به يك معنا و يا سنت
تصويري گذشته و ايجاد يك معنا در بستري جديد ميتواند هنري جديد باشد.
واژه
جديد در هنرجديد يك توافق خواسته يا ناخواسته است. توافقي كه اشاره و
رجوع به وجهي است در مقابله با هنر نو (مدرن) و يا سنت. اين توافق درون
مرزي همانند تفاوتي است كه بين نگارگري و نقاشي هست اگر چه ترجمه اين
دو واژه ممكن است براي مخاطب خارجي يكي باشد. از اين رو اين واژه
بيشتر مصرف بومي دارد تا بين المللي.
هنر
جديد در ايران به تاثيرات انواع گونه هاي متفاوت هنرهاي غير متعارفي
اطلاق ميشوند كه پس از هنر مينيمال در غرب و آمريكا شكل گرفته
اند. اين تاثيرات در بستر فرهنگي ايران ويژگي هاي بومي كسب كرده اند.
اين نوع هنر كه سنتي ترين شكل آن هنر مفهومي ميباشد داراي ويژگي ها و
مولفه هاي خاصي است.
در اين
هنر احتمال استفاده از اشياء آماده وجود دارد. از ويژگي هاي ديگر اين
هنر اين است كه در بعضي از موارد ميرا و غير مانا هستند. معمولا مخاطب
توسط اثر احاطه ميشود و به درون اثر ميرود. حضور مخاطب و دخالت او در
چگونگي اثر و سر نوشت غائي اثر را شكل ميدهد. در نتيجه هنرمند فراهم
آورنده بستري براي بوجود آوردن يك معناست.
در هنر
جديد معمولا فضاي نمايشگاه توسط هنرمند طراحي ميشود. فضاي پيرامون
اثر (باز بودن يا يسته بودن، تاريك بودن يا روشن بودن، سكوت يا همهمه ،
بودار بودن ...) در شكل گيري معني اثر هنري تعيين كننده است. در هنر
جديد بسياري از هنر ها را تواما مي بينيم و يا اينكه بسياري از هنرها
با هم ادغام شده و فنوني اجرائي جديدي مثل هنر چندرسانه اي و يا چيدمان
ويدئويي شكل گرفته اند.
در
بسياري از موارد فن آوري هاي جديد به صورت چند رسانه اي و شبكه اي در
فرايند شكل گيري اثر هنري دخالت دارد.
گونه
هاي مختلف هنر جديد در ايران از منظر رويه چيدمان, هنر ويدئو, چيدمان
ويدئوئي, چيدمان عكس, هنر اجرا ، هنر محيطي هنر چند رسانه اي و شبكه
ميباشند.
تاريخ
هنر جديد در جهان و ايران
اين جريان هنري در جهان و ايران داراي سابقه اي نسبتا
طولاني است. هرچند در سالهاي بسياري به آن بي اعتنائي شد و يا حضور آن
ناديده گرفته شد.
در اروپا و امريكا از دهه 60 و 70 به شكل فراگيري
انواع هنر هاي جديد بروز كردند. در دهه هشتاد به دليل بازگشت به سنن
گذشته تا حدودي حضور هنرهاي جديد كمرنگ شد. امروزه پس از گذشت چند دهه
هنر مفهومي (كنسپچوال) نه به عنوان يك هنر جديد بلكه به عنوان يكي از
جريانات مرسوم هنوز رايج است. اما بايد توجه داشت هنر مفهومي جديد
ويژگي هاي خاص خود را داراست. از دهه 90 دوباره با شدت بيشتري و با
تجديد نظري اين هنر رواج يافت. رجوع به نوعي زيبائي شناسي در كارهاي
مفهومي، و استفاده از فن آوريهاي امروزي كه در گذشته و در بدو شروع اين
جريان چندان مرسوم نبودند آن را متحول و با نيازهاي امروزي منطبق
ساخت.
سابقه هنر مفهومي در ايران به سالهاي قيل از انقلاب
اسلامي برميگردد. بسياري از هنرمندان در قبل از انقلاب با استفاده از
اشياء آماده چيدمان ترتيب دادند. در سالهاي اول پس از پيروزي انقلاب
اسلامي 1357 و دوران جنگ تحميلي به دليل رواج پيدا كردن نقاشي تعيني با
مضامين سياسي، اجتماعي و مذهبي اين جريان هنري حضورش كمرنگ شد. اما
هيچوقت ناپديد نشد.
آثار بسياري كه به صورت عاميانه يادآور مصيبت هاي جنگ و
فضاسازي شهرهاي جنگ زده بودند به ميزان زيادي از اشياء آماده تركيب شده
بودند و فاقد زيبائي شناسي مورد نظر هنرمندان تحصيكرده بودند. از
اينرو ويژگي هاي مفهوم گرائي را نشان ميدادند. علاوه بر اين در بسياري
از موارد در حركت هاي هنري و نمايشگاه هاي رسمي به نوعي تجربه هاي غير
متعارف ديده ميشد، اما كسي اسرار نداشت كه به نوعي آن را جدي تلقي كند
و يا نام هنر مفهومي را به كار برد. تنها چيزي كه نبود اين خودآگاهي و
قدرت انطباق اين جريانات با هنري پيشرو بود.
البته در يك حوزه وسيع تر و جهاني در دهه 80 حملا ت
وسيعي عليه هنر مفهومي وجود داشت و گمان ميشد كه ديگر دوره تاريخي آن
به پايان رسيده است.
در سالهائي كه نقاشان ايراني براي دست يابي به يك هويت
به سنن گذشته توجه داشتند (بين سالهاي 1365 تا 1373 ) و يا در دوره اي
كه بسياري از هنرمندان هنر انتزاعي را نوعي هنري امروزي تلقي ميكرند (
بين سالهاي 1375 تا 1378 ) نمونه هاي هنر مفهومي و جديد كم بودند. گاهي
به صورت پراكنده هنرمندان دست به تجربياتي زدند كه با تعريف ياد شده
بالا در چهارچوب هنر جديد قرار ميگيرند. اولين گامهاي توجه جدي به هنر
جديد از سالهاي 1372 و توسط نسل جوان و در محافل غير موزه اي صورت
گرفت. اين حركت ابتدا بيشتر در اماكن غير متداول براي نمايش اثر هنري و
نگارخانه ها آغاز شد. اين خواست عمومي نسل جوان و تمايل دست اندركاران
موزه هنر هاي معاصر و حمايت مالي آنان منجر به شكل گيري سه نمايشگاه شد.
يكي از
وقايع هنري مهمي كه در سال 1380 در ايران به وقوع پيوست برگزاري اولين
نمايشگاه هنر مفهومي در موزه هنرهاي معاصر تهران بود. اين نمايشگاه در
دوم مرداد ماه 1380 افتتاح و تا تاريخ 19 مهر ماه 1380 ادامه داشت.
هنر مفهومي عنوان مناسبي براي اكارهايي از اين دسته آثار نبود. زيرا
بسياري از آثار اين نمايشگاه با عنوان نمايشگاه سازگاري نداشتند. در
اين نمايشگاه آثاري ارائه شدند كه ساختار مينيمال، كنسپچوال، ويا به
صورت اجرا پرفورمنس و حتي لند آرت داشتند. اما بسياري از آثار موجود در
اين نمايشگاه داراي ويژگي هايي بودند كه آنها را در حوزه هنر امروز
جهان قرار ميداد و در كنار آن داراي ويژگي هاي بومي كه به آنها هويت
ميداد و اين ويژگي هايي كمتر در ادوار گذشته و ديگر نقاط جهان سابقه
داشته اند.
به دليل
نا مناسب بودن نام مفهومي براي نمايشگاه دومين نمايشگاه با عنوان هنر
جديد در موزه هنر معاصر صورت گرفت. در دومين نمايشگاه استفاده بيشتري
از فن آوريها صورت گرفته بود و بسياري از آثار تقابل و همراه بودن سنت
و نوگرائي را موضوع خود قرار داده بودند.
دلايل
رشد هنر جديد
در يك گستره جهاني شكل تحول يافته و امروزي هنر مفهومي
در مقايسه با مدرنيزم كلاسيك كه غالبا هنري انتراعي بود، اين قابليت را
دارد كه در خدمت مفاهيم و فكر قرار گيرد. برخلاف مدرنيزم كه يكسان شدن
هنرها پيامدش بود، هنر جديد در پس يكسان شدن زبان فرهنگها ميتواند
گوناگوني را به نمايش بگذارد. شايد يكي از دلايل فراگير شدن و تداوم
هنر مفهومي اين باشد كه بواسطه استفاده از هنرهاي مختلف هنرمندان
بسياري را مجذوب خود كرده است. هنرمندان جوان در هر جاي دنيا تمايل
دارند كه مفاهيمي را به صورت چيدمان و با استفاده از اشياء آماده ارائه
دهند.
در ايران سياست هاي تنش زدائي ارگانهاي دولتي، ميل به
گفتگو با ساير ملل و در دسترس بودن و فراگير شدن شبكه هاي اطلاعاتي
همچون ماهواره و اينترنت موجب شده است كه چنين فضائي ايجاد شود. حالا
بيش از گذشته ما نيازمند به يك زبان بين المللي هستيم كه ويژگي بومي
نيز داشته باشد. حالا بستر گفتگو فراهم است و در اين گفتگوي فرهنگي و
تبادلات تاثيرات متقابل صورت ميگيرد. و اينك ميتوان گفت انسان امروز,
آمال، آرزو، مسائل و مصائبي جديد دارد كه فقط با زبان و ابزاري جديد
قابل بازگو شدن هستند.
مخاطبين
نمايشگاههاي هنر مفهومي و جديد, جنجالي ترين نمايشگاه
در سالهاي اخير بوده است كه تاكنون موزه هنرهاي معاصر، باشگاه
دانشجوئي و در ساير مراكز فرهنگي برگزار كرده است. طبق اسناد موجود
ميتوان به طور يقين گفت كه بيشترين بازديد كننده را داشته است.
از آنجا
كه هنر جديد مسائل فرهنگي, مرتبط با سنت, سياست و اجتماع را معرفي
ميكنند و به اين دليل كه هنر جديد تا مرز بازي و سرگرمي پيش ميرود و به
مخاطب اجازه دخالت در شكل گيري اثر را ميدهد، بازديد كننده هاي آن فقط
روشنفكران و تحصيل كرده ها نيست بلكه, مردم عامي و افراد غير هنرمند
نيز به آن علاقه نشان ميدهند.
دلايل
متعددي را ميتوان براي استقبال چشمگير از اين نمايشگاه ذكر كرد.
نوع اين
نمايشگاه با نمايشگا ههاي مرسومي كه در موزه يا ساير مراگز فرهنگي
برگزار ميشد متفاوت بود. غالبا نمايشگاه هاي موزه نمايشگاه نقاشي به
ندرت آثار هنري در رشته هاي ديگر بودند. قبل از ديدن هر نمايشگاه
ويژگي آثار به نمايش در آمده قابل حدس بود. اين آثار داراي ويژگي هاي
قرار دادي بودند. آنچه كه امروزي و معاصر معرفي شده بود. نوعي هنر
انتزاعي و يا آبستره اكسپره سيونيزم انتزاعي از نوع دهه سي و يا پنجاه
بودند. چنين آثاري داراي مضمون فرهنگي، سياسي و يا اجتماعي نبودند.
و مخاطب عام ارتباط كمي با آن برقرار ميكرد.
چالشهاي
هنر جديد
ايراداتي كه به نمايشگاه گرفته ميشود شامل چند مورد
هستند:
1- در پاره اي از نظرات اشره ميشود كه تاريخ اين
جريانات سپري شده است. صاحبان اين نظرات باور كرده اند كه ديگر عصر
نوآوري به پايان رسيده است و چيز جديدي وجود نخواهد داشت.
2- در بعضي از نظرات گفته ميشود كه كارهاي هنرمندان
ايراني تقليدي از نمونه هاي غربي هستند و هنرمندان ايراني را فاقد
خلاقيت ميدانند.
3- آنهائي كه ماهيت اين حركت ها را غربي و آمريكائي
و غير خودي ميدانند.
4 - بسياري از هنرهاي جديد ميرا هستند.
5- بعضي از آثار قابل فهم نيستند و مبهم هستند
اين
نكته پذيرفتني است كه در ميان آثار ارائه شده در نمايشگاه هاي هنر جديد
آثاري ديده ميشوند كه به شدت تحت تاثير نمونه هاي غربي آن بوده اند و
شايد فاقد ارزش لازم براي حضور در يك نمايشگاه هستند. اما اين نظر را
نميتوان تعميم داد و همه آثار در نمايشگاه هنر جديد را فاقد ارزش
دانست.
در نقد
چنين گفته هايي كه چيز جديدي وجود ندارد ميشود گفت كه خود اين نظر به
اندازه كافي تكراري شده است و ديگر حرف جديدي نيست.
بسيار ما شنيده ايم كه در نقدها افرادي ما را آگاه
ميسازند كه جريان كانسپچوال مربوط به دهه 60 يا70 ميلادي است ومدت آن
سپري شده است. بايد ياد آور شد كه نه تنها دست اندركاران اين نمايشگاه
ها بلكه تمامي هنرمنداني كه در جهت ايجاد آثار هنري در اين زمينه ها
گام بر ميدارند اگر اطلاعاتشان بيشتر از نقادان اين جريان نباشد كمتر
نيست. روي آوردن بسياري از هنرمندان به اين جريان صرفا پيروي از يك
جريان فكري نبوده است بلكه استفاده از قابليتهاي كه تحول هنر فراهم
آورده است و آنها با استفاده شخصي از آن از تاثير گزاري آن استفاده
كرده اند. براي مثال چيدمان يك امكان است كه بيشتر در سده بيستم شكل
گرفته است و در نيم قرن اخير به كرات استفاده شده است اگر به صرف اينكه
در يك جا استفاده شده است در آن بستر نتوان نو آوري كرد بسياري از
هنرها دچار اشكال ميشود.
چه كسي ميتواند ادعا كند كه چون پيدايش عكاسي يا سينما
يا فنون نقاشي مربوط به گذشته هستند ديگر براي بيان مفاهيم نبايد از
آنها استفاده كرد؟
نو آوري در طول تاريخ هنر, محدود به روي آوردن به ابزار
جديد و شيوه هاي بيان نبوده, بلكه, در بسياري از موارد ما شاهد آن بوده
ايم كه با استفاده از رويه هاي موجود و ادغام آنان با شيوه هاي جديد
منجر به تحولاتي شده است كه آن را از حركت آغازينشان متمايز نموده است.
شايد
گفته شود كه چون فكر اوليه اين حركت در چند دهه قبل در جائي شگل گرفته
است چندان خلاقانه نيست. اما براستي كدام حركت هنري در جهان مستقل از
جريانات پيشين خود بوده است و بدون اينكه از تجربه هاي هنري ساير ملل
استفاده كند شكل گرفته است. آنچه كه به يك جريان هنري ارزش و اعتبار
ميبخشد سرانجام متمايز و منحصر به فرد آن است نه ريشه يا پيشينه آن.
پاره اي از مخالفان هنر جديد سعي مينمايند كه بگويند
هنر جديد همان هنر مفهومي است و هنر مفهومي همان كانسپچوال است و هنر
كانسپچوال همان جرياني است كه در اواخر دهه 60 روي داد.
اما بيان اين مسئله به گونه اي ديگر هم ممكن است و آن
اين است كه هنر جديد با هنر مفهومي متفاوت است و هنر مفهومي ايراني با
كانسپچوال امروزي متفاوت است و كانسپچوال امروزي از كنسپچوال دهه 60 و
70 ميلادي نيز متفاوت است.
تفاوت هنر جديد با هنر مفهومي در اين است كه هنر جديد
بيشتر با استفاده از رسانه ها بوجود آمده است منظور از رسانه ها
تلويزيون ، ويدئو ، كامپيوتر و اينترنت است . در نمايشگاه هنر جديد
زيبائي شناسي نيز حضور دارد و بعضي از آثار داراي يك ساختار و تركيب
تزئيني بودند.
اما هنر مفهومي بيشتر به اشياء آماده و چيدمان در فضا و
يا حذف زيبائي شناسي بها ميدهد. آنچه كه پيشگامان هنر كانسپچوال بيشتر
استفاده ميكردند مثل عكس و اشياء آماده بودند. در كار آنها رسانه هاي
امروزي به اين صورت حضور نداشتند.
اگر چه بسياري از گرايشات هنر مفهومي ويژگي هائي را در
بر داشته است كه در طول چند دهه تداوم يا تحول يافته اند مثل انديشيدن
به فضاي پيرامون اثر يا مشاركت مخاطب كه امروزه هنر به عنوان هنر
تعاملي را به وجود آورده است.
بايد پذيرفت كه هنر زمين، هنر بدن يا بدن هنر اجرائي،
هنر ويدئو، هنر چند رسانه اي و چيدمان ويدئوئي جديد تر از هنر
كانسپچوال بوده اند.
در پاسخ به اين نكته كه چه ويژگي بومي اين هنر داشته
است بايد گفت كه اولا آن استقلالي كه در گذشته ي فرهنگ ها داشته امروزه
در هيچ جاي دنيا وجود ندارند.
آيا هنر جديد اروپائي از هنر آمريكائي كاملا مجزا است؟
و آيا هنر جديد ژاپن از هنر اروپائي بسيار متفاوت است؟ واقعيت امر اين
است كه هويت و ويژگي هاي بومي آنها پنهان هستند.
علي رغم اينكه در نمايشگاه هنر جديد ما شاهد آن بوديم
كه بسياري از هنرمندان شركت كننده با زبان امروزي سرو كار دارد، در عين
حال, اين نمايشگاه داراي ويژگي هاي بومي بود.
چند ويژگي در بسياري از آثار اين نمايشگاه وجود داشت
آنها را از آنچه كه در دهه 60 و 70 ميلادي به وقوع پيوست متمايز
ميكرد. كنسپچوال دهه 60 و 70 فكر به عنوان هنر بود بدون در نظر گرفتن
زيبائي شناسي اشكال. اما در اينجا ارائه مفاهيم غالبا توام با نوعي
زيبائي شناسي بودند. و همچنين از امكانات سمعي و بصري امروزي استفاده
شده بود. اين ويژگي هاي از نكات بارز جريانات هنري معاصر هستند.
ويژگي
هاي و رويكردهاي بومي هنر جديد
هنر كنسپچوال غربي بيشتر در صدد معرفي فكر مجرد به
عنوان هنر بودند و اين نوعي مقابله با زيبائي شناسي بوده است. اما فقط
بعضي از آنها اين تعهد را داشته اند كه مفهوم و معني را براي مخاطب
شفاف سازند. مفهوم و معني دار بودن غالبا با شناخت جهان بيني هنرمند
مقدور بوده است. در حاليكه در ايران الزاما اين گونه نبوده است.
مفهومي بودن در ايران بيشتر به معني پيام داشتن ادبي يا اخلاقي خود اثر
است و يا نمادين بودن و تمثيلي بودن آن بوده است. از اين رو در
ايران, هنر جديد بيشتر در صدد است پيام اخلاقي, سياسي, اجتماعي و يا
عرفاني داشته باشد. به همين دليل از استقبال مردمي بيشتري برخوردارست
و يا حداقل مرد |